تبليغاتX
تاب

تویی که این همه ناقصی، تویی که توی خیلی زمینه ها حرفی برای گفتن نداری، تویی که هنوز معنی خیلی چیزها را نمی فهمی، تویی که حالا حالا ها باید یاد بگیری، تویی که حرف زدنت نماد جهالت است و حرف نزدنت از روی نادانی، برای رفع این همه کاستی نه برای خودت که گیرم آزادی که تا ابد هم همین بمانی که هستی، بلکه برای کسی که خواسته ای کنار تو بماند و حق دارد در حد خودش برای کمال تلاش کند فکری کرده ای؟ مگر نه اینکه هیچ انسانی کامل نیست، ولی چقدر فرصت میدهیم که دیگران بیایند و به جای ما نواقص ما را نه برای آنها که از ما دورند و طبعا کاری به کارشان نداریم، برای آنهایی که به ما نزدیکند رفع کنند؟ جای خالی ما و کاستیهایمان را برای عزیزانمان پر کنند؟ چقدر شدنی است اصلا؟ چرا هر چقدر به حوزه‌های شخصی نزدیکتر شویم پاسخ به سمت منفی میل میکند؟

+ یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:1  | 

میدانی توی همه اتفاقات زندگی آدم شاید تنها همان تولدش است که خیلی ربطی به حضور دیگران ندارد. آدمها می‌آیند و میروند و زیاد و کم خودشان، خاطره شان، یابودشان، سالگردهای مرتبط بهشان در زندگی آدم کم رنگ و پر رنگ میشود. بعضی میمانند و بعضی محو میشوند. اما اگر همه اتفاقاتی که آدمهای دیگر در آن نقش داشته اند را هم از صفحه ذهنت پاک کنی، تولدت به تو چسبده و از تو جدا نمیشود. حالا فرض بگیر که یک آدمی را گره زدی به تولدت، به تنها چیزی که نفس ذاتش ارتباطی به آمدن و رفتن دیگران ندارد و هر سال به خاطر خودت و نه دیگری یادآوریش میکنی. اینطوری آن آدم، آن خاطره، خیلی از چیزهایی که بینتان رد و بدل شده میرود و رسوب میکند ته ذهنت. هر وقت یاد خودت می‌افتی، یاد آمدن خودت، یادت می‌آید که یک زمانی.. یک روزی.. یک جایی‌‌.. یک آدمی بود که گره خورد به ذهن و فکر و خاطراتت...


دانلود

+ سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 0:42  |