تبليغاتX
تاب

برگه‌ها را ميگذارند جلويم و تند تند امضاشان ميكنم. هر امضايي كه ميزنم به برگه قبلي كه كنار گذاشته‌ام نگاه ميكنم و ميزان قوس خطوط و انحناي گوشه‌هاي امضا را دنبال ميكنم. ميخواهم ببينم چقدر شبيه هم هستند.

 

تلفن زنگ ميزند و گوشي را برميدارم. چند ماه قبل بهش چك داده‌ام. ميگويد كه چك‌ات را خرج كرده‌ام و طرف زنگ زده كه بانك نقدش نمي‌كند. مطمئنم كه حسابم موجودي دارد. طرف را پيدا ميكنم و ميپرسم ازش كه چي شده. ميگويد بانك امضاي روي چك را تطبيق نمي‌دهد. چك را ميفرستد برايم و ميبينم خيلي هم شباهتي به امضاي اين روزهام ندارد.

 

اتوماسيون اداري‌مان را بازميكنم و يك نگاهي به عکس امضايم كه پاي نامه‌ها مي‌افتد مي‌اندازم. اين امضايم مال چند سال پيش است. انحناهايش، سرعت تغيير جهت‌هاش شباهتي به اين روزها ندارد. امضاي آن روزم لابد نشانِ منِ آن روزها را داشته و امضاي امروزم نشانِ منِ امروز دارد. تمايزش توي گوشه‌هاي تند و تيز است و منحني‌هايي كه دارند خط ميشوند.

+ چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 17:34  |