From Teo in Google Reader
"عکسایی رو که توشون آدم نداشته باشه دوست ندارم. بهترین کمپوزوسیون ها هم وقتی خالی از انسان باشه، سرد و بی روح و کشنده است. اما کافیه یه آدم، حتی یه تیکه از بدن یه آدم رو بذاری توی کادر، عکسه قصه پیدا میکنه. چون آدما قصه دارن. به قول تو رمان. برای خودشون فصل دارن. اما عکسایی که فقط قناعت کردن به یه جزء از بدن یه آدم، زن یا مرد، به چشمای تو فرصت میدن بقیه اجزاء رو بسازی. انگار که تو هم سهم داری توی صحنه..."

هر عکسی میتونه قصه خودشو داشته باشه، قصهای که تعریفش نیاز به جا موندن آدمای قصه توی عکس نداره.
.
بازخواني يك وبلاگ - ۱۲/۰۲/۸۱
- خیلی پیش میآید توی جمعها که من ساکت یک گوشه مینشینم و حرف نمیزنم. سکوت میکنم و یک لبخند بیربطی را روی لبم نگه میدارم و هر از گاهی سر و چشمانم را به طرف گویندگان جمع میگردانم. خیلیها فکر میکنند که من آدم ساکتی هستم. خودم هم مقصرم که گاهی این ذهنیت را با گفتارم تشدید میکنم. حتی از این هم بالاتر گاهی خودم هم باورش کردهام. حقیقت ولی چیز دیگریست. من گاهی وقتها حتی پرحرفم. ولی موضوعاتی که راجع به آنها حرف میزنم کم و محدود هستند. شاید چون خودم را محدود کردهام یا محدود شدهام به این موضوعات محدود. به کامنتهای گودرتان قسم میدانم که اگر روزی روزگاری توی جمع وبلاگی و گودری شما بنشینم کمتر چیزی به جز همان لبخندهای بیربط هست که بخواهم تحویلتان بدهم. با این همه من آدم کم حرفی نیستم اگر بخواهم خودم از روی واقعیت ورانداز کنم.
- اما آن دو تا را گفته بودم که این یکی را بگویم. من کمتر نظر میدهم. از آن بدتر کمتر روی نظرم پافشاری میکنم. کجاها؟ طبیعتا جایی که اهمیت بعضی چیزها در مقام مقایسه کمتر میشود. این بینظری، این عدم پافشاری روی یک نظر، این عدم صاحبنظری در تک تک امور جاری به مذاق هیچ کسی خوش نمیآید. موکدا روی امور جاری و روزمره و حتی گاهی بیاهمیت تاکید میکنم. ممکن است فکر کنند که برای من فرقی ندارد که مثلا در این رستوران غذا بخوریم یا در آن یکی، این فیلم را برویم ببینیم یا آن یکی را، برویم شمال یا برویم جنوب. خواستم عرض کنم این یکی را به عنوان یکی از بزرگترین اشتباهات عمرم میپذیرم. لازمست که روی بعضی چیزها، بعضی چیزهای خیلی فرعی به صورت خیلی پررنگی تاکید کرد. چرا؟ چون انگار اینجوری روی خودت تاکید میکنی و هیچ کسی برای آدمی که نظر خودش را، حتی در زمانی که اهمیت چندانی ندارد جدی نمیگیرد تره خورد نمیکند. و درست مثل زمانی که فکر میکنند تو کمرو یا کم حرف هستی فراموش میکنند که چیزهای دیگری در حواشی که نه، در متن ماجرا در جریان است.
+++++
خیلی بیربط اینکه من آهنگ را چند هفته است مسلسل وار گوش میکنم. معنی اش را نمیفهمم و گوگل هم کمک چندانی نکرده. یک دوست در حوالی همین دنیای مجازی کم و بیش ترجمهاش کرد برایم. شاید معنیاش ارتباطی به این پست و به حال و هوای من نداشته باشد. اما به هر حال من این روزها دوستش داشتم. مخصوصا از آنجایی که حوالی دقیقه 3 و نیم همچین با سوز خیلی بیشتری میخواند. گفتم بگذارمش اینجا که توی دلم نماند.