تبليغاتX
تاب - عید فطر
این اولین نوشته اینجاست. قرار نیست اینجا چیز خاصی باشد. نه معلومست که چرا شروع شده و نه قرار است به جایی برسد. درست مثل خیلی کارهای دیگر من بدون هدف خاصی شروع شده و قرار است همین طوری تا زمانی که حوصله اش را دارم ادامه پیدا کند. از آنجایی هم که من چندان حس و حالی برای این کارها ندارم نباید عمر چندانی داشته باشد. اصولا خیلی چیزهاست که به مرور تغییر میکند. اما سرعت تغییرات در مورد همه چیز یکسان نیست. یک وقتهایی یک چیزهایی به کندی اتفاق می افتد، سرعت تغییراتش هم متناسب با همان سرعت اتفاق افتادنش میشود. مثلاً؟ مثلاً بچه که بودیم صبح روز عید فطر، درست مثل همه روزهای ماه رمضان پدر و مادرمان بیدارمان میکردند. حالا گیرم یک چند دقیقه ای دیرتر. اذان صبح را که میدادند و تمام میشد یک چیزی میدادند میخوردیم که خیالشان راحت باشد که در همان اول صبحی روزه مان را باطل کرده ایم! انگار که اگر روزه را مثلا ساعت ده صبح میخوردیم کل عید زیر سئوال رفته. این روزها اما دیگر خبری از این عادت سالیانه نیست. دوره زمانی چنین کاری سالی یکبار بود و چند سالی طول کشید تا این عادت از بین برود. وبلاگ نوشتن برای خیلی ها عادت روزانه است. حالا اگر نگوییم روزی چند بار مینویسند. پس یک چند روزی طول میکشد تا این عادت عوض شود و اینجا هم خالی از هر نوشته ای بماند. امیدوارم که این اتفاق خیلی زود نیفتد.
+ شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 2:25  |