تبليغاتX
تاب -

دیدارهای مناسبتی را دوست ندارم. این که سالگردهای مختلف و روزهای خاص بشود تنها بهانه دیدارهایمان و مقید شویم به اینکه این روزها حتما همدیگر را ببینیم و مهم نباشد باقی ایام سال را چطور میگذرانیم اصلا دوست داشتنی نیست. از همین جمله است ولنتاین، ولو اینکه مناسبت این روز اصلا چیز دیگری فراتر از دیدار و اینها باشد. 

÷÷÷÷

 

فکر میکردم که کار تنها چیزیست که راحت و بدون دردسر سرم را گرم میکند. که تنها چیزیست که وقتی به آن مشغول میشوم از هزار و یک جور فکر و خیال مختلف جدا میشوم. فکر میکردم همیشه کارم را آنقدر دوست داشته ام که درش غرق شوم. حالا از وقتی بهم گفته که تا حالا نشده راجع به کارت صحبت کنی و چشمهایت برق بزند کلی از خودم و کارم ناامیدم.

÷÷÷÷

 

نگذار آنقدر منتظر بمانم که حرفهایت با گوشم غریبه شوند.  

÷÷÷÷

 

بیخودی فکر نکنید که همه چیز مال فیلمهاست. وقتی ساعت 9 و نیم شب که هنوز کلی آدم در خیابانها میروند و می‌آیند چک برگشتی‌شان را از دستت بقاپند و بگیرند کتکت بزنند و به 110 هم زنگ بزنی و خبری نشود و بعد هم متهمت کنند که از مغازه شان سرقت کرده‌ای، دیگر حتی میتوانی باور کنی که عاشق شدن هم فقط مال توی فیلم نیست و حتی توی همین دنیا، اصلا توی همین شهر هم میشود عاشق شد، درست مثل توی فیلمها. 

÷÷÷÷

 

بعد از عمری نشستیم فیلم ببینیم که قرعه به نام بادبادک‌باز افتاد. دیدیم که اهه! زیرنویس هم ندارد. کاشف بعمل آمد که باباجان اصلا اینها دارند فارسی حرف میزنند. فقط نمیدانم که چرا از این همه فارسی، فقط حرفهای همایون ارشادی را حالیم میشد. صد البته سنت شکنی کردیم که همین قدر هم فهمیدیم. چرا که خواب نه در همان ابتدای فیلم، که حدود دقیقه 20 تا 30 بود که ما را در ربود.

 

 

+ دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 12:49  |