تبليغاتX
تاب -

روشن است که هر دو آدمی به طرز معناداری کم یا زیاد با هم متفاوتند. هرچقدر هم بخواهیم بگوییم که روابط دوستانه باید به‌گونه ای باشد که آدم کمترین تغییر را در خودش احساس کند و همان باشد که هست، ناگزیریم از ایجاد برخی تغییرات ذهنی و رفتاری و پذیرش برخی رفتارها و ذهنیات دیگری. بنابراین برای پیشبردن یک رابطه‌یدو طرفه آدم باید انرژی صرف کند و این انرژیها دو دسته‌اند.

دسته اول انرژیهایی که خیلی آشکار و واضح صرف این موضوع میشوند. آنهایی که هر کسی و به خصوص طرف دوم رابطه کاملا میفهمد و احساسش میکند. نمونه ساده‌اش خرید هدیه و صرف وقت برای بودن با همدیگر است.

دسته دیگری هم هست که چندان به چشم نمی‌آید. مثل وقتی که تو سعی میکنی آرام و بی سر و صدا تفاوتی را بپذیری و بدون اینکه به چشم کسی بیاید خودت را برای پذیرش دائمی آن یا موارد مشابه دیگرش آماده کنی.

طبیعت ماجرا اینست که آدمها به نوعی –درست یا غلط- از یکدیگر متوقعند. یعنی به نسبت انرژی که در یک رابطه میگذارند، دوست دارند که عکس‌العمل ببینند. حالا این انرژیهای پنهانی که آدم در یک رابطه میگذارد نه که فقط برای خود آدم محسوسند و لزوماً دیگری متوجه‌شان نمیشود، خیلی وقتها بدون جواب مستقیم و محسوس هم میمانند. یعنی امکان دارد که تبدیل بشوند به یک سری توقع ایجاد شده‌ی بدون پاسخ مانده و امان از روزی که حجمشان از ظرفیت تحمل آدم بیشتر شود. یک دفعه میبینی که کم آوردی یا زدی کاسه و کوزه همه چیز را بهم ریختی.

+ جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 21:19  |