میدانی توی همه اتفاقات زندگی آدم شاید تنها همان تولدش است که خیلی ربطی به حضور دیگران ندارد. آدمها میآیند و میروند و زیاد و کم خودشان، خاطره شان، یابودشان، سالگردهای مرتبط بهشان در زندگی آدم کم رنگ و پر رنگ میشود. بعضی میمانند و بعضی محو میشوند. اما اگر همه اتفاقاتی که آدمهای دیگر در آن نقش داشته اند را هم از صفحه ذهنت پاک کنی، تولدت به تو چسبده و از تو جدا نمیشود. حالا فرض بگیر که یک آدمی را گره زدی به تولدت، به تنها چیزی که نفس ذاتش ارتباطی به آمدن و رفتن دیگران ندارد و هر سال به خاطر خودت و نه دیگری یادآوریش میکنی. اینطوری آن آدم، آن خاطره، خیلی از چیزهایی که بینتان رد و بدل شده میرود و رسوب میکند ته ذهنت. هر وقت یاد خودت میافتی، یاد آمدن خودت، یادت میآید که یک زمانی.. یک روزی.. یک جایی.. یک آدمی بود که گره خورد به ذهن و فکر و خاطراتت...