تبليغاتX
تاب - کی ببینم مرا چنان که منم؟

Vivian:     People put you down enough, you start to believe it.
Edward:   I think you are a very bright, very special woman.
Vivian:     The bad stuff is easier to believe. You ever notice that?

 Pretty Woman

 

اولین روزها را درست یادم نیست که کجا بود. هرچی و هر جا که بود نمیدانم کدام ایده و فکر و روش تربیتی بود که همیشه دست روی نقطه ضعفهام میگذاشت. که مثلاً سعی میکرد ضعفهام را بکند توی چشمم و بابتشان طوری تحقیرم کند که شاید به خودم بیایم و رفعشان کنم. تا یادم می‌آید تمام کودکی و نوجوانی و جوانیم خیلی بیشتر از اینکه از قوتهام شنیده باشم پر بوده از ضعفهایی که به رخم کشیده شده. که اگر نقطه قوتی هم هست خیلی چیز معمولی و پیش پاافتاده‌ای است. خیلی طول نکشید که باور کنم هیچی نیستم. که هر موفقیت من یک چیز عادی است. که موفقیتها نیستند که مهم و باارزشند، بلکه این شکستها هستند که باید مواظبشان بود و خیلی طول نکشید که بپذیرم تواناییم به اندازه همان شکستهاییست که میخورم.  

  

خیلی سال گذشت تا بتوانم یکی یکی خودم را توی موضوعات مختلف جمع و جور کنم. خیلی از فرصتهام بابت نبود اعتماد به نفسی که بر اثر تحقیر اطرافیان از بین رفته بود از دست رفت. خیلی طول کشید تا فکر کنم خودم را میشناسم. که میفهمم قوتم کجاست و ضعفم را چطور باید جبران کنم و از بین ببرم. که متوجه شدم خیلیها مثل بعضی شماها که اینجا را میخوانید حاضرید دست راستتان را از دست بدهید ولی فرصت دوستی با من را نه!

 

آدمهای خاص زندگی آدم خیلی کم و محدود و انگشت شمارند. با همه شناختی که از خودم پیدا کرده ام هنوز هم اگر کسی از آن آدمهای خاص، ناخواسته، مستقیم یا غیر مستقیم، یا به شوخی دست روی شکستهای کوچک و بزرگ زندگیم بگذارد، باور میکنم که فقط همان آدم ناتوان شکست خورده‌ام.

+ جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 23:20  |