از دیدهها... سکوت و از آیینهها... سکوت
از خاطرات مانده ته سینهها... سکوت
از استواری همهی اجسام پایدار
از حرکت مداوم جنبندهها... سکوت
از عطر گل که آتش جانسوز شمع شد
از سوزش مکرر پروانهها... سکوت
از شادی و غم و اندوه و سرخوشی
از هر چه حس مانده در این منتها... سکوت
از گریهها به وقت سحر... از حضور اشک
از انفجار شکر خندهها... سکوت
از ذکر یا رب همه مردان حق بگیر
تا رقص پر حرارت رقاصهها... سکوت
از نرمی و لطافت گلبرگهای گل
تا دستهای پر شده از پینهها... سکوت
از قدرت خدایی پروردگار هم
تا احتیاج و فقر تنابندهها... سکوت
حرفی نمانده از گذر لحظه لحظهها
از ابتدا سکوت و الی انتها... سکوت