اولین بار که قانون به من اجازه شرکت در انتخابات میداد برمیگردد به خیلی سال پیش. آن سال انتخابات مجلس بود، مجلس چهارم. دعوا دعوای آنهایی بود که قبلا رقبایشان را از صحنه به در کرده بودند و خودشان انشعاب زده بودند و شده بودند «نیت» و «نیون». نیون مجلس سوم را برده بود و حالا نیت آمده بود به تلافی و طرفدارانشان هم خب! میپریدند به هم پریدنی. از آنروز تا حالا 21 مهر انتخاباتی توی شناسنامه من خورده است. هر چه که یادم می آید من رفتهام و رای دادهام به جز یک انتخابات میان دورهای مجلس. خیلی کاندیداها توی همه این انتخابات رد صلاحیت شدهاند. خیلیها نیامدهاند. خیلی وقتها مردم کمتر پای صندوق حاضر شدند و بعضی وقتها هم زیادتر از حد انتظار آمده اند. امید داشتهاند یا دلسرد بودهاند. خیلی وقتها حرص خوردهام در زمان نوشتن اسم آدمها توی برگه رای، اما رفتهام و تا جایی که میتوانستم هم اسم نوشتهام تا برگهام کامل شود.
معدود دفعاتی که شور انتخاباتی توی فضای این مملکت موج میزد همان دو دوره انتخاب خاتمی به عنوان رئیس جمهور بود. زمانی که مردم آمدند و خب چه کسی هست که آن روزها را توی ذهن نداشته باشد. همان روزها اما روزهای درگیریهای خیابانی بود. آن روزها اگر میخواستی توی جمعهای انتخاباتی باشی، باید آماده میبودی که کتک بخوری. این شبهایی که گذشت، کافی بود بعد از مناظرههای تلویزیونی سری به همین خیابان ولیعصر خودمان برنی و ببینی چطور طرفداران نامزدها توی گروه و دستههای خودشان داد و فریاد میکنند، به فاصله ای چنان نزدیک از هم که یک نفر اگز بخواهد از بینشان رد شود باید به بغل رد شود می ایستند، ولی خون از دماغ کسی نمی آید. همین حرفی که خیلیها دارند میگویندش و برای من حرکت به جلو یعنی همین.
12 سال گذشته از زمانی که آن کتک زدنها و کتک خوردنها تبدیل شد به شکل امروزی طرفداری خیابانی. من اگر رای میدهم انتظارم برای 4 سال دیگر خیلی چیز بزرگی نیست. دلم میخواهد 4 سال دیگر باز همین مردم بریزند توی خیابان و به طرفداری از نامزدشان شعار بدهند و حواسشان باشد به اینکه توی همین جمعی که دارد یک شعار میدهد، آدمهایی هستند با ذهنیات متفاوت، علائق متفاوت که امیدشان به آینده آنقدر از هم متفاوت است که هیچوقت توی یک کاندیدا جمع نمیشود. که قرار است با همین حضورشان سطح توقعشان را از خودشان، از اجتماعشان و از آدمهایی که کاندیدایشان شده اند بالا ببرند و بدانند که هیچوقت سرعت پیشروی آنچه که به آن خواهند رسید با آنچه که اکنون میخواهند یکی نمیشود.